تبليغاتX
مشق کویر
درباره وبلاگ
...مــشق ادبیـــات برای دلــهای کویری که آمــدن بهار را با بـــرگ هایی از شعر و نثر انتظار می کشند.

محمد کاظم دهقانی
M.K.Dehghani
Literature assignment for hearts that are looking forward to the coming of spring with leaves of poetry and prose


پیوندهای روزانه
يزدنا
عصرايران
ياهو
گوگل
بلاگفا
یزد فردا
آرشیو پیوندهای روزانه

نوشته های پیشین
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386

پیوندها

شهر نیکان
بهار نو
نسکافه
دیکشنری آنلاین
تابناك
يزدآنلاين
توفان یزد
يزديا
کاریز یزد
يزدنگار
موسيقي ملي ايران
ايران نيوز
اپیک
آفتاب
تبيان
هیرمند
قرآن و نهج البلاغه آنلاین
انتخاب
فارس نيوز
شيعه نيوز
گل آقا
شهر خوبان
زمهریر
motarjemin
كتابخانه ديجيتالي ديد
یادداشت های یک معلم...
هنر معلمی
کاوش
بوی گل نرگس
گزارش های روزانه ی یک معلم
parstranslator
Scientific cooperation
روزنا

سه شنبه بیست و یکم مهر 1388

I remember, the first modern persian poetry that I got familiar was “The Alley” written by Fereidun Moshiri – the contemporary Iranian poet.
I loved that poem so much that I thought it was mine and I imitated  that poem. Although my wise Literature teacher knew what  I had done, he encouraged me until my literary flavor florished. Today, with respect to all my good teachers, I am writing  you a translation of that poetry which reminds me of those green young days and happy teacher’s day, which I wish you too. I hope the poetry will please you.
 

The Alley

Alone I walked through the alley again on a moonlit night
My body, a pair of eyes seeking your sight.
My soul, a cup brimming with your desire
I was again the same old lover on fire.

Deep in my soul, the rose of your memory gleamed
The garden of a hundredfold memory beamed.

The scent of a hundredfold memory wafted in the air.
I walked through that alley, an experience with you to share
Arm in arm, we walked in solitude tender and fair.

We sat awhile by the brook,
within your black eyes the secret of world you took,
And I, enthralled by the panorama of your look.

Sky serene, night still
Fortune smilling, time tranquil.
Within water, grapes of moon were falling,
Arms of branches to the moon were calling.
Night, mead, flower, rock and vale,
All enraptured by the song of the nightingale.

You said, “Avoid love!” I recall
“Let your eyes upon the brook fall.
“Water mirrors love, transient and short.
“Today with another amorous glance you disport.

Tomorrow, your heart to others will bend.
“Forget love, and some time from this town wend!”
“Avoid love? I cannot
“Go away from you? I cannot,
I cannot.

The first day, when my heart desired for your love
I perched on your roof like a dove,
Stones you pelted at me; I didn’t fly away,
I didn’t fall from above.

I said, “A hunter you are and I am a gazelle in plain.”
I roamed about to get in your trap glad and fain.
Avoid love? I cannot, i cannot.

A teardrop fell off the bough
Nightingale flew away with a bitter sough.
Tears quivered within your eye.
The moon smiled at your love with a sigh!

From you I heard no words of relief.
Thus, I donned the robe of grief.
I did not go away. I did not fall apart.

Many a night has ever since spent in darkness of woe
You never sought any news of your iron lover to know.
You will never again set foot in that alley though!

Through that alley I walked once again but in sorrow.


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 8:56  توسط م.ک.دهقانی  | 

یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388

  امروز در شمار یکی از تلخ ترین روزهای تاریخ انسان است. روزی که علی (ع) ابرمردی از تاریخ، در سرآغاز صبح، در محراب عشق، به دست شقی ترین آدمیان، به معبود خود پیوست و برای همیشه‌ی تاریخ جاودانه گردید.     می خواهم برای عظمت امروز به سنت هرساله چیزی بنویسم، کتابهای فراوانی گرد آورده ام، از همه‌ی کسانی که شیفته‌ی شخصیت بی همانند او بوده اند. حتی از آنها که از مذهب و و مسلک دیگری بوده و از نگرش یک انسان به زندگیش خیره مانده اند.  کتابها را یکی یکی ورق می زنم، هر کس امام را از زاویه ای تصویر کرده است. یکی به زهد و تقوای او، یکی به شجاعت و کرامتش، یکی به وفا و امانت داریش و ... بسیاری به عدالت و حکومت حکمت او که از زیباترین تابلوهای شعف بخش و وجد آفرین هستی است. تا بدانجا که به نظر می رسد چیزی نانوشته باقی نمانده. عقلانیت عصر ما، علی را   می شناسد و او را در شعارهایش به خوبی تکرار می کند و به نامش افتخار می نماید. لکن واقعیت این است که جهان ما برای بازنگری و اصلاح خود به سیره‌ی عملی علی نیازمند است. الگویی می خواهد که بتواند از روی آن، به روش درستی، زندگی خودرا برش بزند و عمل اجتماعی و سیاسی خود را به حکمت و تدبیر او درآمیزد.     اما ظاهراً آنچه که مانع این توجه جدی است، نفسانیت سرکش و طمع طبع بشر مغرور است که پای از گلیم خویش بیرون می نهد و دست به حریم حقوق دیگران می برد و جهان را بی درنگ به فتنه و آشوب می کشد!  و این پدیده‌ی شگفتی است که زمانه‌ی ما سخت بدان مبتلا است و لاجرم تا چاره ای برای آن اندیشیده نشود، صلاحی در کار جهان نخواهد افتاد.  


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 11:10  توسط م.ک.دهقانی  | 

شنبه هفتم شهریور 1388

پسرک سفر را دوست داشت ، از این رو چوپانی را پیشه خود کرده بود . پیرمرد به او گفته بود تو هم مثل همه آدم ها به دنبال افسانه شخصی خودت هستی . از همین روست که سفر را انتخاب کرده ای. پسرک نمی دانست افسانه شخصی چیست . افسانه شخصی هر چیزی است که آدم آرزوی انجام دادنش را دارد . همه آدم ها در آغاز می دانند که افسانه شخصی شان چیست . در جوانی بهتر از هر زمان دیگری می دانند که آن چیست . ولی زندگی و گذشت زمان نیرویی مرموز در اختیار دارد که به تدریج آدم ها را قانع می کند که از این سفر دست بردارند و بدست آوردن آرزوهایشان را غیر ممکن نشان می دهند . پسرک چوپانی را پیشه خود کرده بود تا از سفر کردن ناگزیر باشد. چوپان جوان اشتیاق پایان ناپذیری برای کشف و به چنگ آوردن افسانه شخصی اش داشت...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 12:7  توسط م.ک.دهقانی  | 

پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388
تنگ چشمان نگاه به میوه کنند         ما تماشاگران بستانیم
نوعی از مدیریت پیشرفته‌ی امروز, سیستمی است که به مدیریت RCL معروف شده است. مدیریتی که در شرایط متغییر, به تغییر واقعی می اندیشد . روزگار ما ، به واسطه‌ی جو نامتعادل و محیط ناهموار ، تحت تاثیر تحولات لحظه به لحظه و گسترده‌ی جهانی ، تنها با مدیریتی سازگاری دارد که می تواند با این شرایط بی ثبات تطبیق یابد . امور فرهنگی و ترتیبی در جامعه نیز ، بعنوان تابعی از مجموعه‌ی کل، همچون دیگر موضوعات اجتماعی بر این اساس ترسیم می شود . تحولات فرهنگی و اجتماعی مرتباً بسترهای جدیدی می گسترد که منشاء تاثیرات فرهنگی و تربیتی به نسل های مخاطب خود است. این تاثیرات ، دگرگونیهایی را هم بدنبال دارد که در رفتار و سلوک اشخاص رخ  می نماید . مشاهده‌ی رفتارهای جدید و گسترش آن در جامعه که پیش از آن بعنوان حرکاتی غیر هنجار تلقی می شد، نشان دهنده‌ی شکاف بین نسل گذشته و نسل حاضر است که خواست ها و ایده های خود را بطور مستقیم و غیر مستقیم به جامعه منتقل می کند . این مسئله برای مدیریت RCL  یک پروژه‌ی کاری است که بایستی راه حل خود را با کمک آن جستجو کند . از مدیر مسلمان مدرسه ‌ی sayfol  می پرسم که برای حل مشکلات نسل امروز از چه روشی استفاده می کند ؟ او پاسخ می دهد که ما بایستی یک نگاهمان به شرایط جدید و الزامات آن باشد و نگاه دیگرمان به هویت و مبانی اعتقادی و ارزشهای سنتی خودمان. و این دو را به گونه ای گره بزنیم که هم نیاز عصر و نسل امروز برآورده شود و از کاروان زمانه باز نمانیم و هم اصالت اجتماعی و اصول فرهنگی و تربیتی خود را مراقبت کنیم . در این باره‌ قصه ی مشهوری مورد اشاره است که در آینده با هم آن را مرور می کنم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 11:15  توسط م.ک.دهقانی  | 

پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388

   آموزش مهارتهای زندگی، بخشی از وظایف فراموش شده‌ی آموزش و پرورش

  چند روز پیش ، از دانش آموز آشنایی که آمده بود گواهی پایان دوره‌ی پیش دانشگاهی خود را از مدرسه بگیرد خواستم که برود بانک و کار ساده‌ی بانکی مربوط به خودش را انجام بدهد . اما با کمال تاسف او اظهار داشت که تا به حال به بانک نرفته و از انجام این کار ، ناتوان است . خواستم علت این مشکل را از او بپرسم؛  اندیشیدم که چرا از خود نپرسم که بعنوان یک مدیر تا به حال برنامه ای برای آموزش های اجتماعی ( از جمله امورات ساده‌ي بانکی که هر کس با آن سر و کار خواهد داشت ) برای دانش آموز انم نداشته ام! اتفاقاً در سفر مالزی در یکی از بازارهای کوالالامپور با گروهی از دانش آموزان مواجه شدیم که باتفاق یکی از مربیان خود مشغول خرید کردن و آموزش تعاملات اجتماعی بودند . دیدن این مورد شگفت باعث شد که از مدیر یک مجتمع آموزشی بین المللی در این باره‌ بشتر توضیح بخواهم . مدیر مسلمان مدرسه‌ی بین المللی sayfol در مورد برنامه‌ی آموزشی مدرسه اش در موضوع مهارتهای زندگی شرح می دهد و اعتقادش را با صراحت بیان می کند که بایستی ما به تربیت زنان و مردانی بیاندیشیم که بتوانند طرح زندگی خود را بدرستی ترسیم کنند و بار آن را بخوبی بر دوش بکشند . یقیناً افرادی بی دانش و بی تجربه و ناآشنا به مسائل اجتماع هرگز نخواهد توانست زندگی سالم و مستقلی برای خود دست و پا کنند . مجتمع آموزشی سیفون با آموزشهای خود از مهدکودک تا پیش دانشگاهی پذیرای داوطلبان خود است. از اینرو بچه ها را از سه ماهگی تحویل می گیرد و پس از پایان دوره‌ی پیش دانشگاهی  آنان را با مشاوره های لازم به تحصیلات عالی  هدایت می کند . مدیر مدرسه می گوید بچه های ما با توجه به آموزه هایشان، در سه سالگی توانایی دارند  حروف الفبا را بخوانند و انویسند؛ اعداد 1 تا 100 را بشمارند و پیانو یا ویولون بنوازند . آیا به نظر شما این سخنان هیچ الزامی برای ما ایجاد نمی کند تا به فکر تغییری چیزی بیفتیم؟!


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 12:17  توسط م.ک.دهقانی  | 

دوشنبه نوزدهم مرداد 1388

روح آزادی و آرامش در جریان تعلیم و تربیت

  اعتدال هوا، سبزی زمین و باران گاه گاه که میهمان آسمان استواست، آنچنان لطافتی ایجاد کرده که آثار مثبت آن را می توان در رفتار اجتماعی و خلق و سلوک ساکنین آن مشاهده کرد. می گویند آدمی، اولین آثار تربیتی خود را از محیطی که او را در آغوش گرفته، دریافت می کند. بیابان خشک و بی گیاه، هوای گرم و سرد خشن و آسمان بخیل به زبان خاص خود سخن می گویند و فرهنگی می گسترانند که بی شک با آثاری که جنگل و کوه و دریا از وجود موثر خود باقی می گذارند متفاوت است. آرامش و نشاط و انبساطی که در مردم مالزی و اقالیم اطراف آن می بینیم بازتاب طبیعت زیبا و هزاران جلوه ی پر تلالو از باغهای آباد، دشتهای سرسبز، جنگلهای انبوه و دریاهای پرنعمت است که چون بهشت، بهشتیان خود را میهمان کرده است. به تحقیق می توان گفت که وقتی پای به مدرسه نیز می گذاریم همین حال و لذت و نشاط را در چهره‌ی معلمان و دانش آموزان مشاهده می کنیم. شور و سرزندگی و لطف و آرامش، امنیت خاطر و فراغتی می آفریند که بچه ها می توانند به آرامی در جریان تعلیم و تربیت قرار گیرند و در امر آموزش آزادانه و فعال و شورآفرین و رضایت بخش شرکت کنند و استعداد خود را در معرض یادگیری و رشد و شکوفایی قرار دهند. بی آنکه دل به نگرانی اتصال دهند و پای به ترس تنبیه و نکوهش روزگار بلغزانند.


+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 12:39  توسط م.ک.دهقانی  | 

پنجشنبه یکم مرداد 1388

  در اوایل فصل گرم تابستان، فرصتی حاصل   شد تا بتوانم سفری کوتاه به مالزی و سنگاپور داشته باشم . اگر چه غرض اصلی سفر، بازدید از مدارس بین المللی و دانشگاهها و کالج ها و بررسی چند و چون ادامه ی تحصیل در آن مراکز بود، اما به تبع آن دریافتهای دیگری نیز به عنوان ارمغان سفر به دست آمد که چنانچه مقدور شود ، برگ سبزی از آن تحفه ی درویشی، تقدیم خواهد شد . مالزی و سنگاپور کشورهایی توسعه یافته اند که اگر چه در آغوش جنگلهای سرسبز استوایی و در زیر چتری از باران های موسمی آرام خفته اند، اما از حیث برخورداری از تمدنی نوظهور، اقتصادی فعال و پرجنب و جوش دارند. وجود بازارهای گسترده، برج های بلند مرتبه، آسمان خراش ها، مدارس و دانشگاههای بزرگ بین المللی همراه با حضور انبوهی از توریستها و مهاجران مختلف که نظم و قانون و احترام متقابل، زبان مشترک  آنهاست،چهره ی شگفت و جذابی یافته است، به صورتی که همه ی این عوامل با آرامش و صلح و دوستی با هم می زیند و کسی و چیزی بر دیگری تفوقی و یا حب و بغضی ندارد.

Malaysia and Singapore are two countries that have been developed at the border of the equator with a warm and humid weather with green and beautiful jungles, which the greens receive their beauty from the heavy rains showering almost every day. These countries are full of skyscrapers, bazaars, modern and colorful streets, with the people who have different races such as Malaya, Chinese, Indian and other nationality. These beautiful countries can be imagined as pieces of paradise which have been created by God and his people.                


+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 3:45  توسط م.ک.دهقانی  | 

جمعه هشتم خرداد 1388
یکی از ارمغان های سبز خرداد، تولد پایگاه خبری تحلیلی جدیدی با عنوان: موج یزد است که در همین عمر کوتاه چند روزه، خوش درخشیده است.

مشق کویر این رویداد خوب فرهنگی را به اصحاب قلم و اندیشه و مخصوصا به تیم موج یزد ( تنها سایت یزدی که به صورت گروهی و با اهداف و ایده های جدید کار می کند)، تبریک می گوید و آرزو می کند که به همین سبزی و زیبایی بماند و صبح دولتش بدمد.

www.MowjeYazd.ir


+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 19:12  توسط م.ک.دهقانی  | 

چهارشنبه ششم خرداد 1388
  بنا به گفته ی دوست نکته‌سنج و فرزانه‌ام آقای دکترامیرحیدری، حالا که این چند وقته گیر داده‌ایم به اعداد و از ۹ و ۱۳ و ۱۴ و ... ذکرخیر به میان آورده‌ایم، چرا ارقام مربوط به ماه خرداد را به بوته‌ی فراموشی سپرده‌ایم؟ پس به نکوداشت این نکته‌ی سنجیده، فی‌الحال از دوم و سوم خرداد که هرکدام یادآور حماسه‌ای پرشور و باشکوه، از نقش و اثر مردم قهرمان ماست، یادی بکنیم. در سوم خرداد سال 1360 که خرمشهر عزیز به دست دلاورمردان ایران‌زمین آزاد شد، من خودم سرباز بودم و به‌یاد دارم که چگونه از شدت شادمانی در پوست خود و در لباس گشاد سربازی نمی‌گنجیدم. و اما دوم خرداد، که در چنبره‌ی حب و بغض سیاسی، مظلوم واقع شده و بسیاری از رسانه ها می‌کوشند تا آن را از صفحه‌ی مستندات خود و خاطره‌ی مردم پاک کنند، اتفاقاً از چنان درخشش و تلألویی برخوردار است که هر سال بر عظمت و برکت آن افزوده می‌شود. چرا که دوم خرداد از آفرینش‌های بدیع اندیشه و دست و ضمیر مردمی ریشه‌دار، آگاه و طالب اصلاح و بهبودی است، که اسیر چنگ روزمرگی و دلمردگی نشده و خواسته‌اند همچنان زنده و پویا بمانند و در هوای تازه‌تری نفس بکشند. شکوفایی شخصیت جهانی آقای خاتمی، یکی از افتخارات دوم خرداد است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 12:57  توسط م.ک.دهقانی  | 

جمعه یکم خرداد 1388
گفتم در مورد سیزده ننویس ! شگون ندارد ! مگر  به خرجش رفت . آخرش نحوست آن دامنش را گرفت و دیگر نتوانست مشقی برای کویر داشته باشد . و چنین شد که مشق کویرهم مثل خود کویر، خشک و لم یزرع شد و هیچ رویشی دامنش را به سبزه ای نیاراست و دوستان هم متفرق شدند .  تا اینکه شنیدم میری بزرگوار که با آن سید نازنین  خویشاوندی دارد ، پا به عرصه ی کویر گذاشت و رنگ سبز را به نشانه ی دوستی برای اواخر بهار، به ارمغان آورد. در جام شکسته ی جم هم که قرعه ی سبز به نام وی افتاد... یعنی می شود که دوباره کویر، شور و  سر سبزی را از سر گیرد . دوباره  شیدایی کند و چون آسمان مشتاق بخارای تاریخ ، ماه را در آغوش کشد و ره روشن صبح را آسوده پیماید. کسی چه می داند ؟

+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 14:15  توسط م.ک.دهقانی  | 


کلیه حقوق مادی و معنوی این وبلاگ متعلق به آقای محمد کاظم دهقانی می باشد.
درج مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.