تبليغاتX
مشق کویر
درباره وبلاگ
...مــشق ادبیـــات برای دلــهای کویری که آمــدن بهار را با بـــرگ هایی از شعر و نثر انتظار می کشند.

محمد کاظم دهقانی
M.K.Dehghani
Literature assignment for hearts that are looking forward to the coming of spring with leaves of poetry and prose


پیوندهای روزانه
يزدنا
عصرايران
ياهو
گوگل
بلاگفا
یزد فردا
آرشیو پیوندهای روزانه

نوشته های پیشین
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386

پیوندها

شهر نیکان
بهار نو
نسکافه
دیکشنری آنلاین
تابناك
يزدآنلاين
توفان یزد
يزديا
کاریز یزد
يزدنگار
موسيقي ملي ايران
ايران نيوز
اپیک
آفتاب
تبيان
هیرمند
قرآن و نهج البلاغه آنلاین
انتخاب
فارس نيوز
شيعه نيوز
گل آقا
شهر خوبان
زمهریر
motarjemin
كتابخانه ديجيتالي ديد
یادداشت های یک معلم...
هنر معلمی
کاوش
بوی گل نرگس
گزارش های روزانه ی یک معلم
parstranslator
Scientific cooperation
روزنا

جمعه هشتم خرداد 1388
یکی از ارمغان های سبز خرداد، تولد پایگاه خبری تحلیلی جدیدی با عنوان: موج یزد است که در همین عمر کوتاه چند روزه، خوش درخشیده است.

مشق کویر این رویداد خوب فرهنگی را به اصحاب قلم و اندیشه و مخصوصا به تیم موج یزد ( تنها سایت یزدی که به صورت گروهی و با اهداف و ایده های جدید کار می کند)، تبریک می گوید و آرزو می کند که به همین سبزی و زیبایی بماند و صبح دولتش بدمد.

www.MowjeYazd.ir


+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 19:12  توسط م.ک.دهقانی  | 

چهارشنبه ششم خرداد 1388
  بنا به گفته ی دوست نکته‌سنج و فرزانه‌ام آقای دکترامیرحیدری، حالا که این چند وقته گیر داده‌ایم به اعداد و از ۹ و ۱۳ و ۱۴ و ... ذکرخیر به میان آورده‌ایم، چرا ارقام مربوط به ماه خرداد را به بوته‌ی فراموشی سپرده‌ایم؟ پس به نکوداشت این نکته‌ی سنجیده، فی‌الحال از دوم و سوم خرداد که هرکدام یادآور حماسه‌ای پرشور و باشکوه، از نقش و اثر مردم قهرمان ماست، یادی بکنیم. در سوم خرداد سال 1360 که خرمشهر عزیز به دست دلاورمردان ایران‌زمین آزاد شد، من خودم سرباز بودم و به‌یاد دارم که چگونه از شدت شادمانی در پوست خود و در لباس گشاد سربازی نمی‌گنجیدم. و اما دوم خرداد، که در چنبره‌ی حب و بغض سیاسی، مظلوم واقع شده و بسیاری از رسانه ها می‌کوشند تا آن را از صفحه‌ی مستندات خود و خاطره‌ی مردم پاک کنند، اتفاقاً از چنان درخشش و تلألویی برخوردار است که هر سال بر عظمت و برکت آن افزوده می‌شود. چرا که دوم خرداد از آفرینش‌های بدیع اندیشه و دست و ضمیر مردمی ریشه‌دار، آگاه و طالب اصلاح و بهبودی است، که اسیر چنگ روزمرگی و دلمردگی نشده و خواسته‌اند همچنان زنده و پویا بمانند و در هوای تازه‌تری نفس بکشند. شکوفایی شخصیت جهانی آقای خاتمی، یکی از افتخارات دوم خرداد است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 12:57  توسط م.ک.دهقانی  | 

جمعه یکم خرداد 1388
گفتم در مورد سیزده ننویس ! شگون ندارد ! مگر  به خرجش رفت . آخرش نحوست آن دامنش را گرفت و دیگر نتوانست مشقی برای کویر داشته باشد . و چنین شد که مشق کویرهم مثل خود کویر، خشک و لم یزرع شد و هیچ رویشی دامنش را به سبزه ای نیاراست و دوستان هم متفرق شدند .  تا اینکه شنیدم میری بزرگوار که با آن سید نازنین  خویشاوندی دارد ، پا به عرصه ی کویر گذاشت و رنگ سبز را به نشانه ی دوستی برای اواخر بهار، به ارمغان آورد. در جام شکسته ی جم هم که قرعه ی سبز به نام وی افتاد... یعنی می شود که دوباره کویر، شور و  سر سبزی را از سر گیرد . دوباره  شیدایی کند و چون آسمان مشتاق بخارای تاریخ ، ماه را در آغوش کشد و ره روشن صبح را آسوده پیماید. کسی چه می داند ؟

+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 14:15  توسط م.ک.دهقانی  | 

شنبه بیست و دوم فروردین 1388
شاید همه ی راهها به مدرسه ختم می شود مدرسه که باز باشد ، بچه ی خانواده که سالار زمانه ی ماست به مدرسه می رود ، پدر بچه‌ی خانواده به سراغ کار و مشغله ی خود می رود و مادر بچه ی خانواده هم اگر شاغل نباشد به کارخانه مشغول می شود و بالاخره چرخ جامعه می چرخد و امور اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی و اداری رونق می گیرد. اما مدرسه که تعطیل بشود ، چون بچه ی خانواده تعطیل است به هر بهانه ای که باشد ، اداره هم تعطیل می شود و همینطور همه ی نهادها که چرخ و چمبر زندگی به دستشان است و در واقع ل له ی بچه ی خانواده به حساب می آیند ، یکی پس از دیگری تعطیل می شوند و آنوقت ناگزیر فعال ترین کاری که می شود در پیش گرفت به شرط آنکه بچه‌ی خانواده بخواهد و اصرار کند ، سفر است که آن هم برای مردم مختلف کمیت و کیفیت آن فرق می کند سفر یکی به خانه ی دوست و آشنا و همسایه و مادر زن و مادر شوهر در کوچه ی بغلی است و برای دیگری در کوه و کمر و جنگل و دریا تا کمی آن طرف تر ، پشت کوه قاف و ... در تعطیلات کارها به درستی سامان نمی گیرد. اگر هم به ناگزیر کاری بشود ابتر ، بی نتیجه و یا کم نتیجه است. مثل بازی تیم ملی فوتبال که فقط خاطره ای تلخ از آن به جا ماند . بیچاره آن 90 هزار نفر مردم مشتاق که چقدر وقت و انرژی و عشق و علاقه گذاشتند و پاسخ مناسب غیرت و حمیت خود را نیافتند . بگذریم .... باید صبر می کردیم تا سیزده به در بشود ، چهارده به تو بشود و همه ی نحوسات از سرآغاز دفع گردد . مدرسه ها هم باز بشود ، بچه خانواده به مدرسه برود ، سرش گرم شود آنوقت برای همه چیز و همه کس روز از نو و روزی از نو آغاز گردد .چرخ مملکت بچرخد، سالار زمانه ول له های عریض و طویل همه و همه سالم و بی دغدغه به کار خود مشغول شوند و البته آنوقت کار و بار ها درست و حسابی سامان بگیرد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 10:29  توسط م.ک.دهقانی  | 

پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387
  زمستان از طبیعت رخت بر می بندد و رحل اقامت خود را بر برگی دیگر از تاریخ هستی می گسترد. بهار از راه می رسد و طراوت نوروز را با تاجی آراسته ازگلها و شکوفه های زیبا به ارمغان می آورد . و به همه ی دلهای مشتاق نوید می دهد تا غبار کدورت و کهنگی را از رخسار بزدایند و با انعکاس انوار تازه ی حیات و تصویر پر تلالو زندگی ، ظاهر و باطن خود را بیارایند . اینک ای گرامی ترین دوست ! که میزبان عزیز بهاری ، از نوروز بزرگ و مهربان ، بیاموز تا همنوا با سراسر هستی و آفرینش خدا ، نغمه خوان (( حول حالنا الی احسن الحال )) بوده و هماره با جهان و اهل جهان شاد و خرسند باشی .      

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 13:16  توسط م.ک.دهقانی  | 

یکشنبه چهارم اسفند 1387
قدیم تر ها که سروکارمان بیشتر با نمره بود؛ از عدد 9 می ترسیدیم. چرا که این یک مرز به حساب
می آمد. اگر آن را به 10 می رساندی، از قانون و قاعده عدول کرده بودی و ته دلت راضی نبود و اگر هم همان 9 را ثبت می کردی نفرین آدم و عالم  بشت سرت بود که فلانی بچه ی مردم را به خاطر یک نمره ی نا قابل، از زندگی ساقط کرد. به همین خاطر، خود بچه ها هم  نسبت به این نمره دل خوشی نداشتند. حالا با این زمینه ی ذهنی، فکرش را بکنید؛ آدم ناگهان چشم باز کند و به اطراف خود نگاه کند و فقط عدد 9 را به رنگها و شکلهای گوناگون در اندازه های مختلف، ببیند و بشنود؛ به چه حالی می افتد؟ پیچ رادیو را به هر طرف که بچرخانی و کانال تلویزیون را به هر سو که تغییر دهی، فرق نمی کند؛ نمره ی تو همان 9 است. (9) نُه ای که 10 نمی شود و هیچ ارفاقی بدان راه ندارد. سی سال آزگار هم که زحمت کشیده باشی، کار کرده باشی، استخوان خرد کرده باشی، تعهد و خلاقیت به خرج داده باشی، نهضت کرده باشی، جنگ کرده باشی، سازندگی کرده باشی، اصلاحات کرده باشی، کارخانه و سد ساخته باشی، انتقال آب و نان و گاز و دوغ هم که داده باشی؛ به حساب همان "نهم" ، بر در و دیوار و دفتر و دستک و صدا و سیما ثبت می شود!! ..آهان! تازه داری می فهمی که بابا جان! این عدد 9 غیر از آن 9 قدیم است که تو از آن می ترسیدی. حالا برای حودش جایگاه و پایگاه و عزت و شوکت یافته! کلی دم و دستگاه و بیا و برو پیدا کرده و کم کم مثل بعضی از اعداد که در اعتقادات ما جای مقدسی دارند، این عدد هم دارد سری توی سرها در می آورد!   حواست کجاست؟ بالآخره بتدریج این واقعیت را می فهمی و برایت جا می افتد که 9 بهترین عدد  و نهم بهترین رتبه است. حالا می توانی این منطق را به هر کجا که دلت خواست، حتی مسابقات ورزشی تعمیم بدهی. به نخبگان پیر و جوان کشورت هم هشدار بده که بیخودی برای نمره ی 20 زور بی جا نزنند. اینان هر چه کشف و اختراع کنند و هر چه به دریا و زمین و هوا بفرستند (که الهی دستشان درد نکند) فرقی نمی کند، نمره شان همان 9 است و رتبه شان همان نهم. والسلام.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 10:44  توسط م.ک.دهقانی  | 

شنبه نوزدهم بهمن 1387

در هر سن و موقعیتی که باشی  برای پدر ، یک پسری و نیاز تو به او، نیازی غیر قابل انکار است . پدر، یک پشتوانه و یک تکیه گاه معنوی است . مخصوصا اگر براین ارتباط، رابطه ی دوستی نیز اضافه شده باشد . درست مثل رابطه ای که ما با هم داشتیم . چرا که در اکثر زمینه ها موافق طبع هم بودیم، مگر یک موضوع سیاسی که عدد دولتهای مورد علاقه مان با هم فرق داشت.
به هر حال امروز که این دل کویری مشق خود را از سر می گیرد، درست چهارده  روز از فقدان تلخ او می گذرد . اما آنچه این احوال را قابل تحمل کرده است، دوستی ها و نواهای آرامش بخشی است که از ناحیه ی اقوام ، آشنایان و دوستان با صفا ، به ما هدیه شده است.

به راستی، دوستی چه نعمت والایی است و دوستان چه  قدرِ غنیمت و گرانمایه ای دارند . دوستان عزیز و بزرگواری که در هر کجای زمین خدا پراکنده اند و به هر شکل و شیوه ای برای هم دست تکان می دهند و سلام می فرستند و یا به دیدار هم نایل می شوند .

فرق نمی کند، مهم این است که در گوشه ی قلب یکدیگر جایی برای حضور خود یافته اند و دست کم شمعی افروخته اند که پیش پایی را روشن کرده است...

سخن کوتاه! این حقیر شرمسارانه، سپاسگزار همه ی این موهبت هاست.


+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 20:52  توسط م.ک.دهقانی  | 

دوشنبه هفتم بهمن 1387
تقدیر "مهربان پدر" چنین شد که پس از اربعینی بیماری و اغماء، القصه مرغ بیدار جانش به جهانی دیگر پر کشید و در جوار رحمت حق آرام یافت. جسم دردمندش نیز چون بذری به خاک نشست تا در نیستان اصل خویش، فصل رویش دوباره ای بیافریند. با باوری که

کدام دانه فرو رفت در زمین که نرست

                                                چرا به دانه انسانت این گمان باشد؟

...و ما در این رهگذر فقط به یاد زیبای او نشستیم و گفتیم و گریستیم...
شرمسار از محبت اقوام و آشنایان و دوستان که با حضور درخشان و کوشش و جوشش خود مایه ی تسلی خاطر ما بودند...


+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 8:51  توسط م.ک.دهقانی  | 

شنبه چهاردهم دی 1387

هر ساله رسم شده بود که در آستانه ی محرم، طلابی که می خواستند از حوزه های علمیه به قصد تبلیغ، به اقصا تقاط کشور بروند؛ در گردهمایی خاصی می نشستند و کسی از زعمای دینی و حوزوی آنان را توصیه و نصیحت می کرد تا از فرهنگ عاشورا و فلسفه ی قیام امام  حسین (ع) سخن بگویند، از تحریفات بپرهیزند و جلو خرافات را بگیرند و ... امسال اما، قضیه مقداری فرق کرد. یعنی در گردهمایی طلاب، ناگهان کس دیگری شرکت کرد و از فلسفه ی مجاهدات دولت کریمه سخن گفت و از مو به کوه شرح داد که: کارها کرده، کارستان! همه راست و درست،بجا و بهنگام و شایسته و بایسته! و صد البته هر چه کجی و ناراستی و سستی و نادرستی بوده؛ متعلق به دول پیشین و از ردیف هشتم به پایین بوده است و بس !! و حالا دولت نهم به اصلاح یکسره ی آنها مشغول است و حکما سر و سامان دادن تمام و کمال این همه کار، دست کم چهار سال دیگر زمان می خواهد. برخی از طلاب هم متقابلا به وجد آمده، با شعار هایی "ایشان پسند" قول حمایت و پشتیبانی دادند. و از آن میان کسی نپرسید که چرا بایستی پیام رسا و جاوید عاشورا که اندیشه ساز آزادگی و مکتب رهایی بخش بشری در همه ی اعصار است، ابزار تبلیغ سلیقه یا گروه فلان و بهمان بشود و از عرق و علاقه ی مذهبی عامه ی مردم استفاده ی ناصواب گردد؟!
کما اینکه شاهدیم؛ این روز ها کتاب عاشورا در غزه ورق می خورد و خون جوشان حسین بن علی(ع) در رگ های مجاهدین فلسطینی جریان دارد و حماسه می آفریند.


+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 8:41  توسط م.ک.دهقانی  | 

شنبه چهاردهم دی 1387

In the last few days of the fall season, when the trees are about to drop their last leaves, the old tree in the garden of our family life has dropped to the ground. This is in relation to my grandmother , 103 years old, who left this world very peacefully...and left her 236 great grand children alone.

Also, now in the beginning of the winter season just after a few days of the sad event of my grandmother another bad incident for my father has taken place. My dear father had a bad street accident and now he is in the hospital in a coma state because of a severe brain hemorrhage. This happening has created a cloudy atmosphere in our family, each of us not knowing what to do. Just praying day and night.
I hope God always helps us out in our everyday life.


+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 8:34  توسط م.ک.دهقانی  | 


کلیه حقوق مادی و معنوی این وبلاگ متعلق به آقای محمد کاظم دهقانی می باشد.
درج مطالب این وبلاگ با ذکر منبع بلامانع است.